سلام که نام خدای مهربان هست...........
عشق..........کلمه با مفهومیه ! ......عاشق...... دوری........ شوق دیدار.......... جدایی....... خدایا...............
نمی دوونم تا حالا عاشق شدین؟! یه عشق صادقانه و پاک, چه حس قشنگیه دوست داشتن
وقتی آدم یکیو با تمام وجودش دوس می داره ,یکی که واسش عزیزترینه ,یکی که تمام هست و نیستشه........... وقتی.........وقتی....... مجبور می شی از محبوبت از نازنینیت واسه همیشه جدا بشی .......چقدر سخت و دردناکه......... احساس می کنی تمام دنیا با تمام بزرگیش اوونقد کوچیکه که تو و اوون عزیزرا نمی تونه کنار هم نگه داره........ چرا خدا ما آدما را عاشق می کنه؟! شاید به خاطر اینه که با عشقای پاک زمینی به ذات عشق که خود خدای مهربوون هست پی ببریم........... نمی دوونم
ای کاش فقط یه بار فقط یه بار عزیز دلمو می دیدم کسی که با تمام وجود ناچیزم دوسش دارم واسم دعا کنین




عشقم سلام دیگه نمیگم کجایی بیای حال و روزمو ببینی چون حال روزم تو این روزا دیدن نداره اما بدون تا آخر عمرم تا آخرین لحظات زندگیم تو را دوست دارم جونم ماله تو عمرم ماله تو هر چی که دارم ماله تو اما تو رو خدا تو خودتو از من نگیر که بی تو من هیچم و میمیرم حالا تو این روزا که من نیستم لا اقل سفارشای منو گوش کن :
جلوی آینه نرو آینه خجالت می کشه
ماه اگه تو رو ببینه کلّی منت می کشه
پیش گلدونا نرو به چشمات عادت می کنن
همین الانم دارن به من حسادت می کنن
نرو بیرون از خونه آدما عاشقت می شن
نمی دونن چِقَدَر راهه تا لایقت بشن
اخماتو وا نکنی ، آدما لذّت می برن
تو رو چشمت می زنن وقتی که حسرت می برن
دیگه دوست پیدا نکن یه وقت منو گم می کنی
بعد می گم شاید داری بهم ترحّم می کنی
به کسی نگاه نکن آدما طاقت ندارن
عاشقِ چشات می شن ولی محبّت ندارن
وقتی مهمونی میری موتو پریشون نکنی
بچه های مردمو یه وقتی مجنون نکنی
حوصِلَت که سَر می ره نرو کنارِ پنجره
که نگن دوباره این واسه کسی منتظره
هر کی گفت دوسِت داره یه وقتی باور نکنی
هر چی کاشتم توی این سالا تو پر پر نکنی
واسه ی هیچ کسی غیر من یه وقت ناز نکنی
دو تا بال دادن بهت یه موقع پرواز نکنی
تو مسیر زندگی یه وقتی تنهام نذاری
نرسیدم به نگاهِ عاشقت جام نذاری
تو به باغچه آب نده امشب شاید گل بکنه
فردا که نیستی نمی تونه تحمّل بکنه
زیر بارون نریا ظرفیتش خیلی کمه
فکر نکن هر کی میگه عاشقه مثلِ نینلا یه
ماه اگه دلش شکست یه وقت شبا نری کمک
نکنه یادت بره تنهائیای دخترک
دریا دعوتت کنه بری پیشش ، یه وقت نری
نکنه به من بخندن و بگن بی خبری
هوس ِ گردش دنیا نکنی ، نری سفر
که منم مجبور بشم بهت بگم منو ببر
فانوس چشماتو تو کوچه ها روشن نکنی
قلبای آدما رو مثل ِ دل ِ من نکنی
عاشق کسی نشی ، یه وقت من از یادت نرم
نکنه دیگه نری سراغ ِ شعر ِ دفترم
آدما از من و حرفام تو رو سیرت نکنن
برق ِ چشما ی قشنگ یه وقت اسیرت نکنن
بودنت با من واسه قلبِ تو دردِسر نشه
شعرای من پیش چشمای تو بی اثر نشه
مث داسا که عزیز می شن فقط فصل ِ درو
نکنه بهم بگی دوسِت ندارم و برو
نکنه با حرف عاشقانه اذیَتِت کنم
تو رو وادار به شکفتنِ محبّتت کنم
کاش می شد فقط یه بار چه توی خواب ، چه بیداری
واسه دلخوشیم یه جور می گفتی که دوسم داری
کاش می شد اسم منو بیشتر از این صدا کنی
من نگاهت می کنم ، تو هم به من نگا کنی
به گلا نگا نکن بذار که زندگی کنن
بذا با خیال ِ عشقت رفع ِ تشنگی کنن
به سولات عجیب ِ آدما جواب ندی
از کسی نامه نگیری منو باز عذاب ندی
هر کی عاشقت بشه هیچوقت مث ِ من نمی شه
قلبا رو تا نشکافن تکلیفا روشن نمی شه
اگر از من کسی رو دیدی که مهربون تره
اسمشو که می یاری برق از نگاهت می پره
دلتو بهش بده اگه دیدی عاشق تره
ولی خسته که شدی بیا دلم منتظره



امشب که سقف بی ستاره اتاقم بر سرم سنگینی می کند ، مانده ام که از چه بنویسم ... از آنهایی که دیروز با من بودند و امروز رفته اند یا از تو که همیشه حرفهای مرا می خوانی ...از چه بنویسم ؟ از آسمانی که در حال عبور است یا از دلی که سوت و کور است ؟ از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان ؟ از خاطراتی که با تو در باران خیس شد یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد ؟ باز چه بنویسم ؟ از چتری که هرگز زیر آن نه ایستادم یا از حرفهایی که هرگز به زبان نیاوردم ؟ من عاشق خیابانی هستم که قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم ، من دلبسته درختی هستم که فرصت نشد اسممان را روی آن حک کنیم ... اگر قرار باشد بنویسم ... باید در همه سطرهای دفترم حضور داشته باشی ، نفس های تو می تواند برگ برگ دفترم را از پائیز پاک کند ، من بیقرار حرفهای ناب توام ...
(با تمام وجودم می گویم دوستت دارم عشقه من )




عزیزای من سلام
فقط یه خواهشی دارم ازتون (دعا کنید من به عشقم برسم)





